۱۳۹۰ بهمن ۲۱, جمعه

حذف تاریخ چهل ساله اخیر کشور در کتب درسی کشور

بعد از مدت ها خواستم مطالب کوتاهی در مورد تحولات کشور بنویسم وامیدوارم بتونم چیزی بنویسم که مفید باشه.

به تازگی در رسانه های کشور اخباری مبنی بر حذف تاریخ چهل سال اخیر افغانستان از کتب درسی مکاتب منتشر شده است که من در این نوشته کوتاه فقط نظر شخصی خود را عنوان می کنم.
به نظر من اگر مردم و بخصوص نسل جوان کشور موافق این کار باشند باید انجام شود. زیرا جوانان فردای این کشور را رقم خواهند زد و آنان فقط در سایه آرامش می توانند افغانستانی آباد، با ثبات، و پیشرفته ای بسازند. هر چند شاید بسیاری از فرمانده هان و مجاهدین مخالف این کار باشند اما باید دانست که همین مجاهدین و بزرگان آنان بودند که آتش جنگ را پس از خروج شوروی بر افروختند تا جایی که تمام کشور در آن سوخت و اثر این ویرانی تا نسل های متمادی بر جای خواهد ماند.
البته از نظر من نباید این تحولات به کلی فراموش شود، و باید به صورت موقت و برای مدت مشخصی این کار انجام شود و همچنین بهتر است در میان مطالب تاریخی کشور یادی از وقایع چهل سال اخیر باشد.
به هر حال چه این وقایع در کتب درسی باشند و چه نباشند، زخم این چهل سال تا چهل سال دیگر هم از بین نخواهد رفت. تاریخ فراموش نمی کند و مردم فراموش نمی کنند، نسل ما فراموش نمی کند ما نسل سوم هستیم و ما می فهمیم.
امروز اگر واقعا دل کسی برای صلح می تپد باید از جان خود بگذرد، اما من بعید می دانم با مسئولینی که امروز ما داریم صلح جدی بدست آید.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

هشت ثور حماسه ای نافرجام

امروز هشت ثور 1390 سالروز پایان تجاوز ارتش سرخ و پیرزوی حق بر باطل و سالروز آغاز ویرانی افغانستان بر شهیدان جنگ با ارتش سرخ مبارک و بر نسل های بعد تسلیت باد.
در این روز مردم ما ثابت کردند که با اتحاد می توانند بزرگترین ارتش های جهان را شکست دهند و در این روز نشان دادند که با یک اختلاف کوچک می توانند کشور را به آتش بکشند.
مردم ما در دنیا ثابت کردند که مشکل می توانند یکدیگر را در کنار هم تحمل کنند مگر اینکه دشمن واحدی داشته باشند، اما امروز همین دشمن واحد را هم دوست خود ساخته اند،همان سران مجاهدینی که یک روزی به خاطر رضای خدا خالصانه جنگیدند امروز خالصانه به خاطر رضای شیطان به دنیا و اسباب آن چنگ زنده اند. این فرماندهان مجاهدین شوروی را بیرون راندند و آمریکا را به جایش آوردند، اینها همه دستشان به خون مردم بیگناه آلوده است.
ما واقعا به خاطر شهیدانمان ناراحت و به خاطر مجاهدینمان شرمساریم که و به خاطر جهادمان اندوهگین و به خاطر وطنمان سرگردان و به خاطر آینده مان خشمگین و به خاطر همه چیزمان پریشانیم.
امروز هشت ثور سالروز ویرانی وطنمان است.
امروز هشت ثور سالروز شروع بدبختی یک ملت است.
امروز هشت ثور سالروز آوارگی مردم ما است.
امروز هشت ثور سالروز ویرانی کابل ماست.
امروز هشت ثور سالروز بمب، جنگ، ویرانی، آوارگی، سرافکندگی و بد بختی ماست.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۵, دوشنبه

زندانیان در قندهار فرار کردند یا فراری داده شدند؟

امروز در خبرها اعلام شد که حدود پانصد نفر از زندانیان زندان قندهار که اکثریت آنان را مخالفین دولت و افراد طالبان تشکیل می داد از طرق یک تونل زیر زمینی که چند صد متر طول داشت فرار کردند. این موضوع مانند فرار زندانیان در سال 2008 نیز بسیار مشکوک است و باز هم مقامهای دولتی و شخص والی قندهار مقصر اصلی بشمار می آیند. این در حالی است که ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان گفته که حدود 540 نفر از این زندان فرار کرده اند.
جدای مباحث امنیتی و پیامد های این رویداد سوالاتی در ذهن، پیش می آید که باید مسئولین نسبت به آن پاسخگو باشند. هر چند اگر قرار بود کسی پاسخ دهد این زندانیان پس از واقعه سال 2008 هرگز فرار نمی کردند.
زندان قندهار  نزدیک شاهراه هرات، قندهار و تقربیا در مرکز شهر واقع شده است. این زندان پس از فرار زندانیان در سال 2008 بازسازی شده و بخش های امنیتی آن تقویت کردیده بود اما با این وجود باز هم حدود نمی از 1200 نفر زندانی که در این زندان نگهداری می شدند فرار کردند. حال سوال  اینجاست که چگونه از زندانی که مسائل امنیتی آن به گفته مقام های دولتی به تازگی تقویت شده بود به این راحتی می توان از آن فرار کرد؟ چگونه می توان باور کرد که این تعداد زندانی با هم فرار کنند و نگهبانان از رفتن آنها بویی نبرند؟ شاید نگهبانان زندان مانند ماموران ترافیک خوابشان برده بود؟ و یا شاید هم مشغول شمردن پول های رشوه داده شده بودند. آیا می شود باور کرد که زندانیان با ابزار اندک خود تونلی چند صد متری را حفر کنند؟ لابد با قاشق و ظروف غذای خود تونل به این بزرگی را درست کرده اند؟ یا شاید هم بیل و کلنگ های خارجی و اصلی در اختیار داشته اند؟ یا شاد هم اصلا تونلی در کار نبوده و از در زندان رفته اند و تازه با نگهبانان خداحافظی هم کرده باشند. آیا مسئولین زندان در حنگام حفر تونل کر شده بودند و شنوایی نداشتند که صدای بیل و کلنگ را نشنیدند؟
اگر انسان عاقل کمی فکر کند می تواند به راحتی به این نتیجه برسد که اگر بخواهیم تونلی حفر کنیم که طول آن صد متر باشد  با کمترین ابزاری که زندانیان در اختیار دارند و اگر شب و روز روی آن کار شود باید چندین ماه طول بکشد حال اگر به این چند صد متر قطر تونل را هم اضافه کنیم با جایی می رسیم که واقعا انسان در مورد فرار کردن یا فراری دادن زندانیان شک می کند.
مسئولین دولتی قندهار با این اعلام خود واقعا تعجب و حیرت همگان را بر انگیختند زیرا واقعا چطور می توان باور کرد که این همه زندانی در داخل شهر با وجود نگهبانان مسلح از طریق تونلی که ساخت آن احتمالا چند ماه طول کشیده همگی با هم و فرار کنند و حتی احدی هم از فرار آنها متوجه نوشد؟ مگر این زندان مورد بازرسی قرار نمی گرفت که کسی متوجه تونل نشده است؟
باور این موضوع بسیار مشکل می باشد که این زندانیان خود تونلی حفر کرده باشند و از طریق آن بدون اینکه کسی مطلع شود فرار کنند، این داستان بیشتر شبیه به فیلمهای مانند فرار از زندان می باشد و بسیار دور از واقعیت، ما شنیده بودیم که ده نفر یا بیست نفر از زندانی فرار کرده اند اما چند صد نفر آن هم در یک روز و یک لحظه امری ناممکن است و قطعا در این فرار مسئولین قندهار دخالت و دستور مستقیم داشته اند.
دولت مرکزی و بخصوص ریاست امنیت ملی باید در این جریان ابتدا شخص والی قندهار، قومندانی قندهار، ریاست زندانهای قندهار، رئیس زندان مذکور و همه خدمه زندان را در این جریان مقصر بدانند، زیرا اگر جریان فرار آنها صحیح و درست باشد همه اینها مسئول فرار زندانیان هستند، و اگر فرار کردن در کار نبوده نبوده و بلکه فراری دادن زندانیان باشد، این خود گناه بزرگتری است که بخشیده آن ناممکن می باشد.
با فرار یک جنایت کار از زندان ممکن است جان هر بی گناهی در گوشه ای از کشور به خطر بیفتند، حال چند صد نفر دیگر جای خود دارد. معلوم نیست در این جریان مسئولین زندان و مسئولین قندهار چه مقدار پول دریافت کرده اند و چه منافعی به آنها رسیده است، هر چه که باشد ارزشش به اندازه کشته شدن مردم بیگناه و مسلمان افغانستان نخواهد بود.
با فرار این زندانیان از زندان پروسه صلح باز هم پیچیده تر خواهد شد، امری که اگر در کشور تحقق نیابد به زودی در کشور جنگ های داخلی خونین به راه خواهد افتاد.
بهتر است هم حکومت افغانستان و هم مخالفین از نوکری دیگران دست بردارند و فریت زر و زور آنان را نخورند زیرا همه در مقابل خون مردم بیگناه و بی پناه افغانستان مسئول هستند و باید فردای قیامت برای هر قطره خون به ناحق ریخته شده مظلومین پاسخگو باشند و قطعا در آن روز پاسخی نخواهند یافت و تنها جای این افراد جهنم خواهد بود.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

گله ای سایت سنی نیوز

کودکان افغان در زمان جنگ های داخلی- کابل
من همیشه یکی از خوانندگان مطالب سایت سنی نیوز هستم و واقعا مقالاتش رو با تمام وجود می خونم و پیش خودم نگه می دارم تا شاید روزی به دردم بخورن، اما دیروز یکی از مقالاتش رو خوندم که عنوانش این بود" ملاهای دولتی کابل این بار به کشور اردن برده شدند" راستش به خودم گفتم که به نویسنده عزیز این مقاله نکاتی رو یاد آوری کنم.
من نمی دانم منظور شما از ملاهای دولتی و ملاهای غیر دولتی چیست؟ اما من به شما می گویم که شاید شما در افغانستان زندگی نمی کنید، یا شایدم اصلا افغان نیستید و یا شاید هم نقل قول کسی را کرده اید، به هر حال من به عنوان یک جوان افغان که 25 سال عمرم را در ایران گذرانیده ام و فقط هشت ماه می شود به افغانستان نقل مکان کردم راضی هستم همین ملاها از سوی دولت تحت هر نامی بروند به کشورهای دیگر تا شاید توحید را بیاموزند، تا شاید احکام سنگین شرعی را فرا بگیرند، تا شاید ببینند که چرا در کشورهای دیگر اینقدر آبادانی و پیشرفت است و در کشور ما جز خونریزی چیز دیگری یافت نمی شود.
 از شما می خواهم این مثال من را به دقت بخوانید.
خداوند متعال هر حکمی که داده است در آن نفعی بوده است، با دفع ضرر بوده یا کسب فایده، بطور مثال اگر خداوند متعال می فرماید شراب نخورید قطعا در خوردن آن ضرر بزرگی است و در ترک آن نفع بزرگتری، پس اینجا نفی حاصل شد و ضرری دفع، یا خداوند متعال دستور می دهد زکات بدهید، در دادن زکات نفع است، باعث می شود مستمندان و فقرا هم به نوایی برسند و ثروتمندان احساس مسئولیت کنند. در هر دوی این موارد با اجرای حکم الله تعالا نفع مستقیمی به انسان می رسد. اما در مورد جهاد در راه خدا، الله تعالا دستور به جهاد می دهد، جهاد راهی برای دفاع از اسلام است، و راهی دیگر برای پیشرفت اسلام، پس وقتی مسلمانی جهاد می کند باید پیشرفت داشته باشد زیرا در حد توان خود به دستور خدا عمل کرده و از سوی دیگر ضرری را دفع کرده است. تاریخ جهاد مسلمانان نیز همین را می گوید، از زمان صحابه گرفته تا صلاح الدین ایوبی و بعد از آن تا مجاهیدن افغان در مقابل ارتش سرخ شوروی سابق همه نمونه های بارز جهاد در راه خدا بوده اند.
ولی امروز در همین افغانستان ویران شده بیچاره و یا هر نامی که می خواهید رویش بگذارید این مجاهدینی که شما نام می برید چقدر پیشرفت کرده اند، آیا سوزاندن مکاتب و مدارس پیشرفت است، آیا زنان را از تحصیل محروم کردن پیشرفت است؟ آیا سنگسار کردن یک زن و مرد بیگناه به اتهام زنا جهاد است؟ بروید از همین ها بپرسید که کجایند آن چهار شاهدی که قرآن از شما خواسته بود؟ آیا چهار نفر شاهد مرد، عاقل، بالغ و مسلمان آوردیدن که شهادت دهند ما این زن و مرد را در حالتی دیدیم که احادیث پیامبر اکرم(ص) و فقها بیان کرده اند. تاریخ هرگز به خود این چنین بی رحمی ندیده بود. آیا کشتن مردم بی گناه در حملات انتحاری پیشرفت است؟ آیا سوزاندن اموال مردم ولو اینکه در اختیار خارجی ها باشد پیشرفت است؟ آیا وعده بهشت دادن به مردم ساده ای که حتی نمازشان را درست بلد نیستند و کلمه طیبه را درست نمی دانند جهاد است؟ از همه بدتر و مهمتر ملاهای خوبی که در ذهن شما هستند و دقیقا در نقطه مقابل ملاهای دولتی قرار می گیرند، حدود هفت سال بر سرزمین ویران شده افغانستان حکومت کردند و به اصطلاح امارت اسلامی خود را ساختند، شما بگویید چرا آنها بیشتر از هفت سال نتوانستند حکومت کنند؟ اگر آنها مجاهد هستند خداوند متعال که گفته هرگز مجاهدین شکست نمی خورند چرا آنها شکست خوردند؟ اگر آنها بر حق بودند چرا نتوانستند توحید را که اصلی ترین راه نجات انسان از آتش جهنم است را نتوانستند بر این کشور بر قرار کنند؟ شما می دانید چقدر قبر پرستی و خرافه در افغانستان بیداد می کند؟ مجاهد واقعی قبل از قتال، جهاد دعوتی را آغاز می کند و اعتقادات مردم را اصلاح می نماید. آنها جز بزور وادار کردن مردم به ایستادن بر سر نماز و گذاشتن ریش زورکی هیچ کار دیگری نکردند، همان هم با رفتنشان ترک شد، شما شاید زمانی که آنها رفتند در افغانستان نبودید که ببینید چطور بر سر آرایشگاهها شلوغ بود که مردم ریش خود را می زدند و چقدر مساجد خلوت بود که مردم از نماز زورکی بیزار شده بودند. اگر آنها بر حق بودند چرا مردم بعد از سرنگونی میراثشان را نیز ترک کردند؟ شما بیایید همین شهر هرات ببیند چقدر کلمه یا محمد در مساجد زیاد است، آنقدر کلمه یا الله نیست که یا محمد می بینید. چرا این ملاهای به ظاهر بر حق که جهاد مقبول می کنند و شما  آنها را مثال زده بودید ابتدا اینجا و این اعتقادات را اصلا کنند بعد به خود بمب ببندند و اتحار کنند، من مطمئنم اینها حتی نمی دانند ایمان چیست و اسلام یعنی چه؟ چه برسد به اصلاح مردم!. شخصی می گفت به من همین ملاها گفتند بیا برو این بمب را منفجر کن مستقیم به بهشت می روی. با خودم گفتم آن بهشتی که شما بدهید قطعا جهنمی بیش نیست. تو گویی اینها حضرت علی هستند که کلید بهشت به دستشان باشد!. ما از رافضی ها گله می کردیم.
در هر صورت منظور من از نوشتن این مطالب فقط این بود که همه بدانند اگر ما امروز در جهاد پیشرفت نمی کنیم به این خاطر است که اخلاص نیت نداریم و خاص برای رضای خدا جهاد نمی کنیم. آنهایی که امروز ندای جهاد سر می دهند و مردم را به سوی خودکشی می کشانند یا نوکران استخبارات و سازمانهای جاسوسی پاکستان و غرب هستند یا سر سپردگان ولایت مطلقه فقیه. یکی از همین ملاهای بی علم و جاهل می گفت: ما اول افغانستان را می گیریم بعد پاکستان را، بعد روسیه را و... و در آخر همه مسلمان می شوند، با خودم گفتن شما حتی نمی توانید در مقابل همین سرباز بی سواد اردوی ملی طاقت بیارید چه رسد به دنیا، دوستی دیگر در جوابش گفت شما که می گویید دولت افغانستان اسلامی نیست و ندای جهاد با آن سر می دهید، حکومت پاکستان که از دولت افغانستان به مراتب غیر اسلامی تر است، اصلا اگر شما جهاد می کنید بروید با رافضی ها جهاد کنید که دم از اسلام و وحدت می زنند ولی از آن طرف خود بدترین ضربات را به پیکره اسلام وارد می کنند. ملای بی سواد دیگری می گفت هر کس پول خارجی ها را بگیرد ریختن خون او حلال است حال چه حکومت باشد، چه یک معلم بد بخت و یا چه یک پلیس که از سر ناچاری وارد پلیس شده است. اما ای ملای بی خرد تو اگر عالم می بودی این حرف را نمی زدی، بزرگترین اشکال را بر تو قرآن کریم می گیرد که نمونه ای بزرگ مانند حضرت یوسف را بیان نموده است که خدمت حکومت مصر کرد، حکومتی که خود مشرک بود ولی حضرت یوسف(ع) برای آنها کار کرد و از آنها مزد دریافت کرد. خدا به شما حکومت داد ولی شما لیاقت حکومت نداشتید و خدا به وعده حق خود عمل کرد که اگر شما نتوانستید قومی زورمند را بر شما حاکم می کند.
امروز هر چند حکومت آقای کرزی به کمک آمریکا نگه داشته شده است ولی ما به همین هم راضی هستیم، شاید بگوییم این خود یک نوع استعمار است و مسلمان و اسلام این را قبول نمی کنند، اما من می گویم تاریخ افغانستان نشان داده است که مردم این کشور هرگز نتوانسته به تنهایی حکومتی مقتدر داشته باشند، ما تا روزی که خود یک ارتش و پولیس مقتدر داشته باشیم به آمریکا و همه کشورهای دنیا نیاز داریم تا دست کشورهایی مانند ایران و پاکستان از ما دور بماند.
در آخر به همه دشمنان اسلام اعلام می کنم که خون بی گناه نریزید، خون مسلمان نریزید حال چه معلم باشد چه سرباز اردو و پلیس زیرا همین ها مسلمان هستند و نماز می خوانند و در صورت توانایی زکات می دهند پس خون اینها حرام است، و هر کس این عمل را مجاز بداند برای همیشه جایی برای خود در جهنم آماده کرده است. 
از همه مومنین مخلص سایت سنی نیوز و آزاد اندیشان جهان می خواهم تا دعا کنند خداوند متعال جهاد واقعی را نصیب همه ما کند.

وعده الهی حق است و ما پیروزیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

جنگ احتمالی میان ایران و اعراب و جایگاه اهل سنت ایران


در چند ماه اخیر، بخصوص بعد از فروپاشی حکومت حسنی مبارک اوضاع خاورمیانه متشنج تر شده است. دیگر کشورهای عربی  به همان سرنوشت تونس و مصر دچار شدند و مردم بر علیه حکام خویش دست به اعتراضات وسیعی زدند تا جاییکه کشوری مانند بحرین با جمعیت کمتر از یک میلیون نفر از عربستان سعودی کمک نظامی خواست تا اعتراضات مردمی را خاموش کند. عربستان نیز به درخواست کمک بحرین چراغ سبز نشان داد و نیروهایش را به این کشور فرستاد. این عمل عربستان باعث شد تا ایران واکنش منفی نسبت ورود نیروهای سعودی به خاک بحرین نشان دهد، زیرا اکثریت جمعیت بحرین شیعه هستند و روابط بسیار نزدیکی به ایران دارند.

۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

ایران و رودخانه هیرمند

سد کمال خان در you tube

در روزهای اخیر عده ای از مقامات ایرانی در مورد رودخانه هیرمند و حقابه خود در این رودخانه اظهاراتی مطرح کرده اند که شاید در ظاهر اشکالی نداشته باشند زیرا در معاهده 1972 میان افغانستان و ایران مقداری آب مشخص ذکر شده بود و دولت افغانستان به آن پایبند است اما سوال اصلی اینجاست که چرا ایران تا امروز این ادعا را مطرح نکرده بود و چرا امروز که دولت افغانستان پس از سالها جنگ و ویرانی قصد کرده تا برای آبادی خود قدمی بردارد ایران یک اینچنین ادعایی را طرح می کند و نگران حقابه خود است.
دریاچه هامون سالهای درازی است که خشک شده است در زمانی این دریاچه خشک شد افغانستان هنوز درگیر جنگهای داخلی بود، جنگهایی که هرگز فرصت استفاده از آب رودخانه هیرمند را به دولت و مردم این کشود نداد، در زمان امارت طالبان نیز به دلیل اینکه هنوز مناطق کنار رود به شهر تبدیل نشده بود نیازی دیده نمی شد که دولت وقت تصمیمی را این رودخانه بگیرد اما امروز اگر کسی بعد از ساهای درازی وارد مناطق مرزی بخصوص ولایت نیمروز و شهر زرنج شود به خوبی خواهد دید که جمعیت این شهر و شهرهای دیگر چقدر زیاد شده است و بیش از موقع نیاز میرود تا دولت افغانستان برای ایجاد سدی و ساخت دریاچه های مصنوعی اقدامات لازم را انجام دهد اقداماتی که در زمان سردار محمد داوودخان و قبل از آن باید انجام می گرفت اما به خاطر تمام دلایلی که ذکر شد این امر تا به امروز به تعویق افتاد.
در زمان شهید سردار محمد داوودخان هشتاد درصد کار بند(سد) کمالخان انجام شد اما کودتای 7 ثور 1357 هرگز مجال اتمام کار را نداد، اما در سالهای اخیر که دولت افغانستان به کمک کشور دوست مانند ترکیه، آمریکا، ژاپن و... اقدام به اتمام این سد نموده است همسایه به ظاهر دوست ولی دشمن غربی ما(ایران) دست به دسیسه های فراوانی زنده است. از دادن پول به شرکت های پیمانکار و سازنده گرفته تا قتل عام کارگران این سد که آنرا هم به گردن طالبان انداخته اند، طالبانی که خود شاید به دلیل همین تبلیغات و اجبار و فشار زندگی دست به سلاح برده اند. از طرف دیگر مردم ولایت نیمروز از بی آبی رنج می برند و هر گالن آبی که حق آنان است را به قیمت 200 تومان معادل 8 افغانی می خرند، جای افسوس اینجاست که مسئولین ولایت نیمروز هر یک خود شناسنامه و مدارک ایرانی دارند و به نوعی نوکری دولت ایران را می کنند و شاید دولت از این غافل باشد و یا خود را به غفلت زده است.
ایران هرگز حاضر نبوده تا این سد و سایر سد های موجود در ولایات فراه، هرات و... را کسی بسازد و مورد بهره برداری قرار دهد زیرا گمان ایران بر این است که همان طور که دریاچه هامون خشک شد چاه نمیه ها هم خشک شوند ولی از امر غافل هستند یا شاید به آن فکر نمی کنند که آب دریاچه هامون از پسآبه ها و باران های موسمی تامین می شد و رودخانه هیرمند اصلا در تامین آب آن نقشی به سزایی نداشته است.
امروز دولت ایران و بخصوص سیستانی های خود فروخته به هر راهی دست می زنند تا نگذارند دولت افغانستان این سدها را بسازند، ولی کور خوانده اند زیرا ملت ما بیدار شده و بزودی کاسه صبر ملت لبریز خواهد شد و آنوقت جوانان همین مرز و بود آستین همت بالا خواهند و خود این سد ها را به اتمام خواهند رساند.
دولت آمریکا نیز قول هایی را به مردم شهر زرند و ولایت نیروز داده است که امنیت ساخت این سد را تامین کند و ما از آنها این خواهش را داریم که نگذارند این روباه حیله گر به اقدامی دست بزند که مردم مظلوم افغانستان تاوان آن را پس بدهند.
این حرف آخر من با دولت ایران است، بترسید از خشم و غضب الهی و بترسید از آزار مظلوم و خوردن حق یتیمان و بیوه زنان افغان و بترسید از روزی که ملت ما به خشم آید، و آن روز از کابل تا تهران برای ما به امید خدا فقط یک هفته راه خواهد بود.
ما بیدار و هوشیاریم و ما می فهمیم.